رو به یار

۸ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

روح

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
علیرضا

چقدر عمر کردیم

اینو یکی از دوستان چند روز پیش فرستاده بود...
http://tx3.ir
خیلی جالب بود نتیجه !

کل سال های سپری شده : 23

کل ماه های سپری شده : 281

کل هفته های سپری شده : 1224

کل روز های سپری شده : 8565

کل ساعات سپری شده : 205560

کل دقایق سپری شده : 12333600

کل ثانیه های سپری شده : 740016000


__________________________________

دامنه رو دوستان تغییر دادن

بنر پایین هم مربوط به اپلیکیشنی هست که طراحی کرده بودیم. نماز قضا - ذکرشمار پیشرفته - ختم اذکار و قرآن دسته جمعی


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
علیرضا

عقل و ایمان - 4

شاید نوع ایمان و مرتبه و فرآیند آن برای انسان و حیوان متفاوت باشد.

اما شباهت های بسیاری وجود دارد.

یک اسب وقتی رام می شود در آن واحد ایمان و  باور به چیزهای مختلفی پیدا می کند:

1- هیچ راه فراری نیست

2- ایستادگی فایده ای ندارد

3- شاید اینطوری بهتر باشد

4- و ....

البته از آنجا که من اسب نبوده ام نمی توانم به درستی باورهای او را تشریح کنم اما مطمئنا او یک چیزی را باور می کند! ایمانی که از «باور های قبلی او» ، از «غریزه اش» ، از «تربیتش» ، از «طبیعتش»  قوی تر است!

و اینجاست که تغییر رخ می دهد. شاید در روندی تدریجی، اما اسب رام می شود!


عده ای ایستادگی اسب را تعصب جاهلانه ی او می دانند و عده ای نیز آن را از اصالت او

عده ای رام شدن اسب را ذلت و خاری او می دانند و عده ای نیز آن را واقع بینی او


و این دو گروه هر کدام به چیزهای مختلفی ایمان دارند. و هر کدام رگه هایی از حقیقت را شامل می شوند.


ایمان و باور مانند پله ای است که روی آن قدم می گذاریم و قدم بعدی ادامه ی گام قبلی است. و در این مسیر کمتر کسی پیدا می شود که به گذشته بر گردد و به دنبال این باشد که ببیند کدام قدم را اشتباه بر داشته.

کمتر کسی حاضر است که باورهایش را تغییر دهد و به درستی و غلط بودن آن فکر کند. آن هم فکری بدون دستکاری و خالص !


و البته چه شیرین است ایمانی که از دل عقل های صاف بجوشد.

و البته اگر «ایمان» ، این موهبت خداوندی نبود، نه علمی در عالم بود و نه عالمی، نه سالکی در عالم بود و نه مسلکی، نه دوستی بود و نه محبتی و نه حتی حیاتی !

و ایمان همان نردبان حقیقی عالم است که یا آدمی پله به پله از آن فرا می رود و دل به حقایق عالم می بندد و جای پای محکمی برای قدم های بعدی می شود یا اینکه جای پای محکمی برای فرو رفتن در توهمات و اشتباهات می گردد و می شود آنچه که نباید بشود!

۲۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
علیرضا

عقل و ایمان - 3

ایمان در ذات آدمی است:

آن هنگام که کودک به دنیا می آید در آغوش گرم مادرش آرام می گیرد. او به مادرش ایمان دارد و هر لحظه ایمان او بیشتر می شود. « امن » ترین مکان برای کودک آغوش مادرش است. او آنقدر تعصب دارد که وقتی مادرش را بخواهد به سختی می شود، او را راضی نگه داشت! شاید بشود گفت او باید به کسی ایمان بیاورد تا بتواند زنده بماند. باید مرتبه ای از باور قلبی را تجربه کند!


شاید کسی بگوید آن کودک عقلی ندارد.

واقعا در این مورد هنوز مطمئن نیستم . اما مشکل می شود گفت که کودک عقل نداشته باشد.

شاید بتوان گفت محبت و آغوش گرم مادر و بوسه های پی در پی، کودک را قانع می کند که می تواند آنجا آرام بگیرد.

البته شاید بتوان روابط روحی و معنوی را هم در ایمان داخل دانست. ( و شاید در آینده در این مورد هم نوشتم )

اما بحث در این بین عقل و ایمان است.


شما شاهد انتخاباتی بودید و در آن هرکسی به شدت بر روی نامزد مورد نظرش پافشاری می کرد. تعصب و ایمان ... !

در انتخابات گاهی پافشاری ها بر روی یک شخص از ایمان به وی نشأت نمی گیرد. بلکه کافی است شما ایمان داشته باشید که طرف مقابل نالایق است!

تقابل باور ها در انتخابات یک نمونه ی کوچک از جنگ های دینی بر سر باورهاست! آن هنگام که هر شخصی خود را برای باور خود فدا می کند!


اگر ایمان نبود چه می شد؟

با نهایت تاثر و تاسف باید بگویم اگر ایمان و این خاصیت استواری و ایستادگی بر روی دانسته ها نبود هیچ موجود زنده ای وجود نداشت!

چه اینکه حیات و بقا، از ایمان به کوچک ترین چیزها نشأت می گیرد.


آهو ایمان دارد که شیر دشمن اوست ...

مگس به بال های خود ایمان دارد ...

و شما که در حال خواندن این مطلب هستی، در آن واحد به چند مورد ایمان راسخ داری:

1- این مطلب را کسی نوشته است

2- این مطلب را من نوشته ام

3- من نوشتن می دانم

4- زبان صحبت من فارسی است

5- شما خواندن می دانی

6- این مطلب در مورد « ایمان » است

7- .....


ادامه دارد ...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
علیرضا

عقل و ایمان - 2


در ادامه باید به این نکته توجه کنیم که ایمان چیست؟

ایمان درجه های مختلفی از باور یک مطلب هست که گاهی شدید است و گاهی سست و شکننده


ایمان و باور به هر چیزی همیشه یک فرآیند عقلی را در سر منشأ خود دارد!

من به این حقیقت که قند شیرین است باور دارم زیرا قبلا شیرینی را درک کرده ام و با چشیدن قند برای هزاران بار متوالی در طی یک نتیجه گیری عقلی می دانم که قند شیرین است!


ما در زندگی خود به چیزهای مختلفی ایمان داریم، ایمان همیشه منجر به یک تعصب قلبی و ایستادگی خاصی خواهد شد.

مطمئنا اگر کسی به من بگوید قند ترش است باور نمیکنم. شاید این تعصب منتهی به جنگ لفظی یا درگیری نشود اما در درون خودم هیچ وقت این حرف را باور نمی کنم. و همین تعصب و ایستادگی است که باعث میشود که صبح روز بعد من بی اعتنا به حرف های آن شخص برای خوردن چایی مجددا سراغ قند می روم!


اما حالا اگر کسی امروز بنشیند و برای من از وجود آدم های فضایی حرف بزند و من را قانع کند که آدم فضایی وجود دارد، آیا این باور به اندازه ی باور قبلی راسخ است یا نه ؟


این جا مبحثی به وجود می آید که می شود آن را درجه های ایمان نامید. راسخ بودن به عوامل مختلفی بستگی دارد:

1- افزایش اطلاعات

2- ایمان به صحت اطلاعات ( که این می تواند ایمان به شخص گویند یا منبع معتبر باشد )

3- درجه ی اهمیت موضوع

4- حب و بغض

5- و چندین و چند مورد دیگر


ادامه دارد ...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
علیرضا

عقل و ایمان - 1

چیزی که به آن ایمان گفته می شود با چیزی که به آن اثبات عقلی گفته می شود متفاوت است.

ایمان ریشه هایی از اثبات عقلی را شامل میشود

اما اثبات عقلی همیشه به ایمان منتهی نمی شود.


____________________________

عقل چیست؟

ایمان چیست؟


من فکر میکنم ایمان بر خلاف اینکه همیشه راجع به خدا به کار برده میشه معانی مختلفی رو شامل میشه.

حداقل میتونم بگم: اون معنایی از ایمان که من میخوام در موردش صحبت کنم یک وابستگی و تعصب قلبی است بر روی یک موضوعی که ممکن است حقیقت داشته باشد یا توهم باشد.


همنطور که گفتم ایمان ریشه هایی از اثبات عقلی رو در خود داره.

اما انعطاف و درجه های مختلفِ عقل، و دخالت اوضاع و شرایط در روند تفکر، باعث میشه همیشه نتیجه ی درست رو حاصل نشه!

من فکر میکنم اگر دو فرد از زمان تولد تحت شرایط مساوی تربیت و آموزش داده شوند و بعد داده های مشابه مثلا در مورد خوب  یا بد بودن حکومت فرانسه به آن ها بدهیم احتمال یکسان بودن نتیجه بسیار بالا خواهد بود!


با این مقدمه، در مورد عقل می تونم بگم عقل همیشه یک چیز صاف و یک ترازوی بدون اشتباه هست لیکن شرایط و طرز تفکرات، وابستگی ها، دوست داشتن و تنفر در نتیجه ای که از عقل گرفته میشه تاثیر داره!

مثل این هست که ما نیم کیلو شکر را روی ترازویی بگذاریم و انگشت خود را بر روی ترازو بفشاریم تا ترازو وزن یک کیلویی را نشان بدهد!


میشه گفت خالص کردن عقل کار بسیار مشکلیه اما دو عامل باعث میشه نتیجه ی صحیح تر از فرآیند عقلی گرفته بشه:

1- افزایش اطلاعات ( که گاهی افزایش اطلاعات ناممکن است و گاهی غیر ضروری است و گاهی نیز به حدی می رسد که می شود نتیجه گیری کرد)

2- کنار گذاشتن تنفر و وابستگی ها ( که در این مورد توضیح خواهیم داد )


ادامه دارد ....

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
علیرضا

عقل و ایمان

چیزی که به آن ایمان گفته می شود با چیزی که به آن اثبات عقلی گفته می شود متفاوت است.

ایمان ریشه هایی از اثبات عقلی را شامل میشود

اما اثبات عقلی همیشه به ایمان منتهی نمی شود.


پ ن : این اینجا باشه تا بعدا در موردش بنویسم!!

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
علیرضا

می توانیم بدانیم؟

کلا یک فکر جدیدی رو دارم دنبال می کنم ...


اصولا فکر میکنم اگر ما تا ابد زنده باشیم!

و اونوقت همه ی اسرار جهان رو هم بدونیم ...

و چیز جدیدی نباشه که یاد بگیریم!

مدت اندکی از این عمر نامحدود، صرف استفاده از دانایی ها میکنیم

و خوشحالیم که همه ی اسرار عالم رو میدونیم!


اما بعد از مدتی...

کلا زندگی روال بدی پیدا می کنه!

اینکه من به عنوان یک انسان همه چیز رو میدونم من رو به بن بست میکشه!!

جذابیت زیستن از بین میره و هدف ها کمرنگ میشن

زندگی جذابیت های زیادی داره اما در باطن خیلی از این جذابیت ها « علم » و « نیاز به دانستن » وجود داره!

همینه که خیلی ها دلیل آفرینش و هدف از زندگی انسان رو « علم » و « معرفت » می دونن!


کافیه برای امتحان این قضیه یک مسئله ی مرموز و مبهم رو در بین جمع اطرافیان خودتون مطرح کنید!

و کمی براشون در این موارد صحبت کنید...

مثلا وجود روح، وجود جن، آسمان و فضا، سحر و جادو  یا حتی زندگی پر فراز و نشیب فلان بازیگر محبوب!!

اونوقت می بینید چطور خیلی از گوش ها تیز میشه !


ذات انسان همیشه سعی در فهمیدن «دانستنی ها» داره!

از کوچکترین دانستنی ها مثل اینکه: « بقیه در مورد من چی فکر میکنن! »

تا بزرگترین اون ها مثل اینکه:« این جهان واقعا چی هست، انتها و ابتداش چی بوده و خواص و اثرات چیزها در عالم چیه ! »



شاید انسان منفعت طلبه و هدفش از علم آموزی استفاده یا سوء استفاده از اون هست

اما من فکر میکنم انسان به صورت عجیبی به « دانستن » علاقه داره.

یک حس کنجکاوی و بعضی وقت ها فضولی که مارو به تنگنا میندازه که بخوایم بفهمیم!


اما جالب ترین نکته همونیه که اول بهش اشاره کردم!

با این همه علاقه برای دانستن، انسان هیچ وقت از همه ی حقایق عالم نباید با خبر بشه

یعنی همیشه حقایق عالم، حتی حقایق مهم و مفید عالم بیشتر از ظرفیت ذهن آدمه!

حتی اگر عمر آدم تا ابد ادامه پیدا کنه!

یعنی میشه گفت علم و چیزهایی که نمیدونیم نا محدوده!


و حتی بعد از مرگ، در آخرت، باز با اینکه انسان شاید نیاز مادی به علم نداشته باشه اما لازمه ی آرامش و نیاز درونی خودش رو در «فهمیدن» می بینه!

و همین یک جذابیت خاصی برای کسانی که هدف زندگی رو درک کردن ایجاد میکنه!

و این فوق العاده اس!


البته لازمه ی این تفکر اینه که به هدفمند بودن خلقت عالم باور داشته باشیم!

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
علیرضا