رو به یار

تکراری ها

زندگی خواهی نخواهی آمیخته با تکرار است. تکرار روزها، تکرار فصل ها، تکرار حوادث و حس  ها ...
شاید حرف های تکراری هم زیاد باشد ... حرف هایی که گوشمان از آنها پُر است ...

تکرار البته نه به معنای شباهت کسل کننده ی ایام که منشا آن یکجا نشینی و انفعال ماست ... بلکه تکراری های روزمره ای که از دست ما خارجند و گاه گاه گذرمان به آن ها می افتد ..

شاید زندگی را پیچیده در این مکررات ببینیم ... مکرراتی که گاهی ما را خسته می کند ...

اما چرا حاضر نباشیم که تکراری ها را بهتر ببینیم ... پندها، عبرت ها، حکمت و ظرفیت هایی که در میان لحظات، حرف ها، روزها و حوادثِ خسته کننده و تکراری ما پنهانند و شاید منتظرند تا کمی آن ها را زیر و رو کنیم و بیاندیشیم ...

از تکراری ها گریزان نباشیم ...
شاید تکرارها کامل کننده ی غفلت و تسامح همیشگی ما باشند ...
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علیرضا

بگو نمی دانم ..

آن چیزی که ما را از دانستن باز می دارد، دانستن است، یا بهتر بگویم: تصور دانستن ...



وقتی به دانسته هایمان قناعت و اکتفا کردیم، هرچقدر هم دارای دانش و آگاهی باشیم می شود گفت به بن بست رسیده ایم .

همین که بگوییم میدانم یا فهمیدم ، یعنی راه فهم بیشتر را برخود بسته ایم، یعنی به جرعه ای از دریا قناعت کرده ایم.

در این دنیای مجازی هم در تلاشیم که از قافله عقب نمانیم، از هر موضوعی نَمی به ما رسیده استاد شده ایم .

ماشالله همه فیلسوفند ، همه زیست شناسند، همه سیاست مدارند، همه تاریخ دانند، همه می دانند ...

من اما در به در دنبال آدمی هستم که نداند ... واقعا این هایی که نمی دانند گوهرند ...

این هایی که حاضرند بشنوند و وسط صحبت های هرکسی پابرهنه نمی آیند که : « بله این را که خودم میدانم، آری آن قضیه که مثل روز روشن است ... این یکی را که هر بچه ای می داند ... »

یک بار هم که شده گوش دادن را و تامل را تمرین کنیم، اگر کسی گفت « می دانی آتش چیست، میدانی باران از کجا می آید، فلان دانشمند را که می شناسی ؟ » از او تعریفش را از آتش و باران و ... بشنویم. همه میدانند آتش چیست، اما دانستن من، با دانستن فلان فیلسوف یا فلان شیمی دان یا فلان شاعر یا فلان کودک فرق دارد ...

بگذاریم دیگران زبان به حرف بازکنند شاید گوهری در صندوقچه ی وجودشان باشد ...
گوش دادن را یاد بگیریم ... زبان بهترین راهی است که وجود انسانی دیگر را به وجود ما پیوند می دهد ...

العلم هو الحجاب الاکبر... علم بزرگترین حجاب و پوشش برای فهمیدن حقیقت است...

با «می دانم» ها راه دانش را به روی خودمان نبندیم ...

حتی گاهی هم که شده به خودمان بگوییم : « نمی دانم»

دانش و آگاهی بی نهایت است و تو با هر « نمی دانم » که می گویی ظرف وجودت را برای پذیرش آگاهی حجیم تر می کنی ...


پ ن : این و مطلب قبل و ان شالله مطلب بعد در همین بحثند...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
علیرضا

کنجکاوی ...


هسته ی خرمایی را درون گلدان کوچکی کاشته بودیم ...

برگش قد کشیده بود و بالا آمده بود ...


یک شب برایمان مهمان آمد، خانواده ای بودند که زیاد به بعضی مسائل تقید نداشتند و ظاهرا از عقاید پدر خانواده تاثیر میگرفتند، پدری که انگار تا حدی مخالف سنت ها و اعتقادات بود.


زن خانواده نگاهش به گلدان افتاد کمی نگاه کرد و از شوهرش پرسید: چه جالب است که هسته ی خرما به آن سفت و سختی اینطور جوانه می زند و بالا می آید.

مرد بلافاصله پاسخ داد: این که چیزی نیست هسته ی خرما را که درون آب بیندازی کم کم نرم می شود.


کمی به فکر فرو رفتم ... که سرکوب فطرت کنجکاو و پاسخ های سرسری به پرسش های کنجکاوانه ی اطرافیان چگونه آن ها را از فکر کردن و تعمق باز میدارد ...


به کودکان که نگاه می کنم همیشه برایم جالب اند. چشم هایی که از حدقه بیرون زده شده و به دنبال فهمیدن و سردرآوردن هستند ... می شکنند و آتش می زنند و خراب میکنند و حتی به خودشان صدمه میزنند فقط به خاطر کنجکاوی و برای فهمیدن !

اما هرچه که می گذرد آن فطرت کنجکاو کم کم رو به ضعف می گذارد، کم کم عجایب دنیا را معمولی می پنداریم و برایمان روزمره می شوند. اینگونه است که راه تفکر را بر روی خودمان می بندیم.


اطرافیان هم بی تاثیر نیستند، هیچ کس به ما « نمی دانم » نمی گوید . از خانواده و سیستم آموزش همه و همه در تلاشند که آتش حس کنجکاوی ما را با آب سرد جواب های سرسری شان فرو بنشنانند.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
علیرضا

مثنوی مولانا - شاه و کنیزک

چند روزی هست که شروع کردم و چند بیتی از مثنوی مولانا میخونم
سعی میکنم اینجا هم برخی ابیات ناب و زیبا رو با توضیح مختصری بذارم که دوستانی هم که دسترسی یا وقت ندارن بتونن استفاده کنن

اولین داستان مثنوی بعد از مقدمه داستان کنیزک و شاه هست
خلاصه اینکه شاه، عاشق کنیزکی میشه و اون رو میخره، کنیزک اما هر روز مریض و مریض تر میشه وکاری از دست طبیبان بر نمیاد و شاه هم که عشق کنیزک بر دلش نشسته بود به درگاه خدا استغاثه میکنه، خداوند هم حکیمی رو به سمت شاه روانه میکنه و حکیم از حال و روز کنیزک می فهمه که عاشق یک زرگر در سمرقند شده
نبض او بر حال خود بد بی گزند
تا بپرسید از سمرقندِ چو قند
نبض جست و روی سرخ و زرد شد
کز سمرقندی زرگر فرد شد
چون ز رنجور، آن حکیم این راز یافت
اصلِ آن درد و بلا را بازیافت



شاه هم از پی زرگر میفرسته و زرگر با طمع اینکه زرگر دربار بشه زن و بچه رو رها میکنه و میاد به دربار شاه
شاه کنیزک رو به زرگر میرسونه
مدت شش ماه میراندند کام، تا به صحت آمد آن دختر تمام

بعد از اون حکیم شربتی به زرگر میده و اون رو کم کم زار و ناتوان و زشت میکنه ( مولوی میگه که : او نکشتش از برای طبع شاه؛ تا نیامد امر و الهام اله)
کم کم از عشق کنیزک به زرگر کم میشه و بعد از مرگ اون کنیزک هم کاملا بی خیال عشقش میشه و چند بیت که به زیبایی میگه:
این بگفت و رفت در دم زیر خاک
آن کنیزک شد ز عشق و رنج پاک
زانکه عشق مردگان پاینده نیست
زانکه مرده سوی ما آینده نیست
عشق آن زنده گزین کو باقیست
کز شراب جان فزایت ساقیست
عشق آن بگزین که جمله انبیا
یافتند از عشق او کار و کیا
تو مگو ما را بدان شه کار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست

کل داستان حکایت از عشق خداوند به بشر می کند، گاهی چیزهایی را که داریم از دست میدهیم تا بدانیم هیچ عشقی پاینده نیست و به سمت مبدا خودمون و کسی که واقعا شایسته ی عشقه توجه کنیم، باید عاشق کسی بود که باقی و فنا نشدنیست، « زانکه عشق مردگان پاینده نیست، زانکه مرده سوی ما آینده نیست »
عشق و علاقه به دنیای فانی جز رنج و درد نیست، عشق و علاقه ای زیبا و روح افزاست، که الهی باشه

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
علیرضا

رسانه و انتخابات

سلام
انتخابات مجلس و خبرگان 94 هم برگزار شد و نتایج هم تا حدودی قطعیت پیدا کرد

حال نکاتی مهم و جالب را از نظر میگذارنیم:

اگر آرای حسن روحانی و هاشمی رفسنجانی در انتخابات خبرگان تهران 94 ( حدود 2.3 میلیون رای ) را با میزان رای های حسن روحانی در استان تهران در انتخابات ریاست جمهوری  92  (  2.3 میلیون رای ) مقایسه کنیم می فهمیم که بر خلاف شهرستان ها، مردم تهران بر همان رویکرد سابق هستند و می شود گفت اتفاقی بدتر از آنچه که در گذشته بود در تهران نیفتاده است.

حتی اگر این آمار را با میزان رای میرحسین موسوی در سال 88 در تهران ( 2.9 میلیون رای1 ) مقایسه کنیم می بینیم که بعد از قضایای سال 88 به دلایل مختلف حدود یک چهارم رای اصلاح طلبان ریزش پیدا کرده است.


همچنین از رای حدود 2.3 میلیونی امسال هاشمی و روحانی، به طور میانگین 1.1 میلیون نفر آنقدر بر تصمیمشان مصمم بوده اند که به لیست 30 نفره ی اعتدال رای داده اند، پس کار تیمی رسانه های خارجی و داخلی و دولتی جواب داد و باز هم حرکت منسجم و پشتیبانی جذاب تبلیغاتی اعتدالیون بود که باعث شد مانند سال 92 گوی سبقت را از اصولگراها بربایند.


البته این بار شهرستانی ها که در سال 92 با کمی تردید به روحانی اعتماد کرده بودند و وعده های وسوسه انگیز بهبود اقتصادی وی، تا حدودی برایشان جلوه ی تازه ای داشت، در طی دو سال و نیم گذشته خیری از بازی های سیاسی دولت ندیدند و دیگر وعده های اقتصادی کوتاه مدت اصلاح طلبها و اعتدالیون را باور نکردند و با اختلاف بسیار، اصولگراها را انتخاب کردند تا برنده ی اصلی جلب اعتماد مردم در مجلس همچنان اصولگراها باشند.


اما چگونه می توان در جلب اعتماد مردم بیشتر کوشید ؟

برکسی پوشیده نیست که در دنیای کنونی، « رسانه ها » اگر اصولی و هوشمندانه مدیریت شوند، می تواند اثرگذاری بالایی داشته باشند و نتیجه های شگفت خلق کنند. چه بسا افراد صاحب رسانه ای که تاثیر آنها بر مردم جامعه بیشتر از نمایندگان مجلس و حتی دولت ها باشد.


و کیست که امروز این نیاز مبرم را احساس نکند که جامعه همانگونه که به نماینده ی متعهد و ارزشی نیازمند است، به رسانه های اصولی و تاثیرگذار هم نیاز دارد.


اکنون اگر 30 نماینده ی مطرح اصولگرا در تهران که حالا کرسی مجلس را رها می کنند، اطلاعات، تجربه و تعهد بالا را در کنار فراغتِ بیشتر بگذارند هر کدام به منبعی عظیم برای فعالیت رسانه ای تبدیل می گردند که می توانند در جهت بصیرت افزایی و روشنگری به مدت 4 سال همچون سالهای حضور در مجلس کارآمد و اثر گذار بمانند و ذهن جامعه را برای پذیرش آرمان های انقلاب و حرکت به سمت جامعه اسلامی، بیش از پیش آماده سازند.


امیدواریم که روز به روز شاهد شکل گیری و فعالیت رسانه هایی با فکر انقلابی و البته هوشمند باشیم.


1- رای موسوی در استان تهران حدود 3370000  رای بود که حدود 460 هزار آن مربوط به استان البرز است که در سال 88 جزء استان تهران بود.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علیرضا

حاج احمد ...


حاج احمد؛ آن راحت طلبانی که ترس به جانشان افتاده بود ...

به امام جام زهر نوشاندند ...

و جهاد با کفر و ظلم را به مرزهای جغرافیایی ایران محدود کردند ...

این ها بیست و هفت سال پیش خواسته ی استکبار را برآورده کردند ...

غافل از اینکه امروز رزمندگان اسلام ، همان هایی که ایمانشان از ما قوی تر و گام هایشان مستحکم تر و اراده هایشان راسخ تر است، فراتر از این مرزها می جنگند و آماده اند تا پرچم اسلام را در انتهای افق بر زمین بکوبند ...


و این است وعده ی خداوند ...

وعده ای که صاحبان قدرت و ثروت نمی توانند جلوی محقق شدن آن را بگیرند...


پ ن: ازینکه به نظرهای پست قبل پاسخ ندادم عذر میخوام. کمبود وقت مهلت نمی دهد.

ان شالله به زودی ...

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
علیرضا

سید حسن!!

سید حسن خمینی ...

آخرین دستاویز چپی ها برای تغییر نظام ...

فکر میکنم سرمایه گذاری بر روی سیدحسن از زمان فوت سید احمد شروع شد ...


چیزی که در رفتار سید حسن مشخصه تجدد هست ...

از تجملی که در بنای مقبره ی خانوادگی تحت نام امام خمینی به خرج داد مشخصه که همینطوره ...


هیچ وقت موضع گیری دقیق سیاسی نداشته و یک باره میاد و در یک انتخابات به شدت سیاسی شرکت می کنه

یکی از فواید شورای نگهبان اینه که هر سید خوشتیپ با رزومه ی قوی خانوادگی و اطلاعات علمی و دینی نامعلوم رو نباید اجازه بده که بیاد وسط معرکه

یکی از مشکلات قانون اساسی ما هم اینه که برای انتخاب چیزی به مهمی و عظمت خبرگان رهبری ، من بی سواد و آس و پاس حق رای دارم! فلان محقق هم که دو ماه وقتش رو صرف انتخاب اصلح میکنه هم حق رای داره!

پیدا کنید پرتقال فروش را

۱۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
علیرضا

کار کار و باز هم کار ...

با تمام اینکه شاید از دو ماه پیش فکر میکردم همه چیز ردیفه و اماده ی یک قدم رو به جلو هستم و دارم یک سری مشکلات رو پشت سر میذارم

اما خب زندگی یکنواخت نیست ...

شاید باید همینطوری ادامه بدم ...

شاید هم باید یک سری تغییرات بدم مجددا...


قدم اول این نرم افزاری هست که باید اماده کنم ببینم بعد از اون چه اتفاقی میفته ...

قدم دوم هم اینه که یک نرم افزار و سایت تستی آماده کنم سریع

قدم سوم هم نرم افزار بعدی که خیلی روش فکر کردم ...

قدم چهارم هم کاری که اولویتش از همه کمتره ...


واقعا بعد از این سه چهارتا قدم یا اتفاقای خوبی میفته ....

یا اینکه باید کلا در کار و شیوه ی کار توی این بازار تجدید نظر کنم !!


حدود دو ساله که آرامش و راحتی زندگی با خانواده رو ول کردم و برای کار اومدم توی این شهر

خیلی جاها تلاش کردم و خیلی جاها کوتاهی اما امید دارم که همه چیز درست میشه ... اما نمیدونم به چه قیمتی  و چه وقتی !


توی این چند وقت چندین و چند نفر میگن فلانی همه چی پول نیست ! همه چی کار نیست ... پولکی شدی ... عوض شدی!

اما من میدونم دارم چیکار میکنم... واقعا البته یک سری مسائل برام به حاشیه رفتن ... یک سری چیزا رو موقتا تعطیل کردم...

اما دغدغه ام خیلی زیاده نمیتونم به همشون برسم باید اولویت بندی کنم ... به قول اون بنده خدا من هنوز وانت هم نیستم، نمیتونم بار کامیون رو بردارم ...

همه چیز به نوبت ...


۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علیرضا

روح 5

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
علیرضا

تجربه


در حال تجربه کردن چیزهایی هستم که معنای تازه ای از دنیا برایم به وجود می آورد !!


در کنار عادی بودنِ غیرمعمولی همه چیز باز هم چیزهای زیادی برای فهمیدن هست ...

اگر ظواهر را کنار بزنیم و کمی متفاوت ببینیم ...

درک اینکه چقدر ممکن است برخی حرکات ما در زندگیمان تاثیر داشته باشد ...

و درک مهربانی خدا و اینکه تلاش برای هرچیزی نتیجه خواهد داد ...

درک پیچیدگی دنیا ...

درک انسان ...

هرچند اگر همه ی این درک ها ناقص و ظاهری باشند اما همین برای افزوده شدن به حیرتم کافی است!


به خدا امیدواریم و از او کمک میخواهیم ...



۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
علیرضا